تبليغاتX
کلبه ی تنهایی عشق من


کلبه ی تنهایی عشق من

lover

نوشته شده در ساعت توسط محمد| |


 

سلام خداي خوب و خواستني ام :

مي داني از وقتي از آسمان و آغوش قرب تو

عريان و گريان و با کوله بار سنگين مسئوليت به اين برزخ فرود آمدم

و زنجيري زندان زمين شدم

از درد دوري و داد بي تو يي بي دود و عود مي سوزم .

فقط بغضم و بارون ،اشکم و آه

با پري شکسته ، پيرهن پاک پرهيز را يافتم و بر تن کردم .

و به لطفت "ميانه عقل و دل" را برگرفتم

و بر بالاي بام دنيا بر" قله ي "سپيد عشق و علم "محمل" گزيدم .

 بعد از آن" اشراف و اشراق" بي نظير و آن قول و قرار و قسم ها !

اکنون اي محبوب من اگر خواستي به ديدنم بيايي

"خانه ام رودي است از اشک هايم که با زورق و" محملي شکسته "به سوي تو روانم"

 آري" مي توان در نهايت هم آغاز شد "

 مي توان بعد از هبوط و سقوط " صعود " نمود.

 مي توان دل خون بود و خنديد !

  عزيز ترين من :

ياري ام ده تا همه هستي ام را ،شيره جانم را در جام جمله و جرعه اي نور بريزم

و بر تشنگانت در اين کوير سوزان بنوشانم

و آنها را از عطش عشق تو سيراب سازم.

 تا " مباد که اسير سراب و سوال گردند."

  محبوب من :

ياري ام ده تا بدون اينکه از ايمان افراد بپرسم

و بدون اينکه بدردم بخورند همدل و همدردشان باشم .

زيرا " در سويداي هر انساني " روح تو " خانه گزيده ."

پس همه را دوست دارم حتا آنانکه مرا دوست نمي دارند يا روزي مرا شکستند

و روحم را سخت آزردند و يا جانم را ربودند.

بعد از اين به تو سوگند که "نه برنجم نه هرگز برنجانم"

زيرا تو خود خواسته اي که :

حتا " پاسخ بدي را با خوبي " بدهم و اين شايسته ترين برخورد است .

   عزيز ترينم !

ميدانم که تنها با " ريسمان مهر" مي توان به آغوشت باز گشت .

"پس براي اينکه به تو برسم بايد به خلقت برسم "

زيرا مسئوليت مکتب من عشق است و ايثار پس :

مهر مي ورزم و مرحم مي شوم بر قلبهاي غمگين و شکسته و خسته ،

چراغ مي شوم بر جاده تاريک دنيا

تشنگان را آب ميدهم نه آدرس

مردم را به مطلوب مي رسانم و نه به مطلب

 روزي هفت آسمان را از "عطر عشق "تو گرده افشاني مي کنم .

  مهربانا !

مي خواهم به لطفت آنچنان شوم که :

روزي عاشقانه بر من بنگري و ببالي و بگويي :

" آفرين بر نيکوترين خلقت من "

و ملائک روزي "راز تکريم " مرا دريابند

کنون اي محبوب :

من در اين "محمل " کمر همت بر "حمل "اين کوه امانت بسته ام .

يا " مي شکنم يا مي شکفم "

مي دانم که اگر بر اين بنده فرود آمده ات ياري رساني

"کوه "، " کاه " خواهد شد .

بدان که نگاهم نگران به نگاه لطف توست که آيا مرا پذيرايي ؟

 آيا دستان نا توان مرا با دست قدرت خود توان و گرما مي بخشي ؟؟؟

 به اميد روزي که بميرم و از کابوس دنيا برخيزم

و دگر بار در آغوش قرب تو متولد شوم .

نوشته شده در ساعت توسط محمد| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست